خوش بحالت اقای بهمن قبادی

ژوئن 1, 2008 با snowlady

دیشب بود داشتم صدای امر*یکا رو میدیدم. یه مصاحبه بود با اقای بهمن قبادی تو فرانسه.
البته طبق معمول من فقط گذری تونستم ده دقیقه آخرو ببینم.
آقای قبادی داشت میگفت که وقتی یک روز هم از ایران دور میشه دلش برای ایران تنگ میشه.
گفت عاشق ایرانه و عاشق کردستانه.
گفت که مهم نیست از فیلمش تو ایران یه صحنه هایی حذف بشه مهم ایسنه که فیلمش رو پرده ی سینما بره و هم وطناش ببینن. شاید یه روز هم مجوز گرفت فیلم با همه ی صحنه هاش رو پرده بره.
گفت که سر صحنه ی یه فیلمبرداری عظیم بودم و امکانت ما در ایران یک پنجاهم اینجاست!
و در جواب اقای مصاحبه گر که گفت چه پیامی داری نه برای این ور نه برای اون ور پیامی نداشت.
و من میگم
خوشبحالت اقای قبادی که دلت برای ایران تنگ میشه.

من که تا از مرز ایران خارج میشم چشمامو رو هم میذارم و یه نفس عمیق میکشم و حس میکنم ارامش داره یواشکی میاد تو وجودم.
وقتی دارم میرم با لب خندون و هیجان زیاد میرم .
وقتی میخوام برگردم از دوروز مونده به ایران احساس غم میکنم.وقتی میام ایران با دیدن وضع همیشگی اینجا تا یک هفته احساس افسردگی دارم.
خوشبحالت اقای قبادی که میری اونجا و میبینی چقدر پشرفته اند و ما کجاییم ولی عاشق اینجایی.
کاش منم یه کم ازین چشم خطا پوش و قلب پر مهرت رو داشتم.
قلب من که سالهاست دیگه برای ایران جایی نداره.
خوشبحالت اقای قبادی که هر چقدرم سانسورت بخوان کنن برات مهم نیست…خوشبحالت…

فرهنگ برتر!!!

آوریل 14, 2008 با snowlady

یکی از دوستان داشت مادر میشد بش گفتم سر جدت اسم بچتو فارسی بذار خندید گفت میخوام بذارم عبدالعلی. گفتم جدی داری میگی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ گفت نه بابا میذارم یحیی. گفتم این که فارسی نیست . گفت فرهنگ برتر غلبه میکنه. بهش چیزی نگفتم چون با هرکسی در حد خودش باید بحث کرد ولی
من موندم و یه دنیا سوال. فرهنگ برتر؟ فرهنگ برتری که زنان رو زنده بگور میکرد؟ یا فرهنگ برتری که زنان غنیمت جنگی بودند؟ یا همون فرهنگ برتری که هرکس ریختن خونش به جرم نامسلمون بودن مباح بود و تاراج اموالش حلال. چه برتری به ایران من داره اون فرهنگ؟ اصلا چیزی داره که بشه اسمش رو فرهنگ گذاشت؟
اون بچه تو بیمارستان قرار شد اسمش بشه عبدالکریم . ولی وقتی اتاق زایمان منفجر میشن از خنده دوباره میشه یحیی. به ثبت احوال که میرسه میشه محمد یحیی.

رفتم دکتر اطفال با منشی حرف میزدم میگه نود درصد اسم پسرایی که میان اینجا یا علیرضاست با امیر حسین. چی اومده بسر سرزمین کوروش و ارش؟

چه انتظاری هست وقتی تو رسانه ی ملی هرچی اسم کامران و خشایار و ارش و خسرو جهانگیر هست همه مربوط به قاچاقچیا و خلافکاراس و هرچی اسم علیرضا و احمد رضا و محمد علی و احسان و حسن و حسین هست میشن ادمهای نیک و نیکوکار و بقولی احسن الخالقین

پسر دوستمون از مدرسه با گریه اومده خونه که چرا اسم منو گذاشتین اریا! تو مدرسه کسانی که اسمشون محمد و علی هست بشون جایزه دادن و گفتن اردو میبرنشون. اخه تو دنیای پاک و کوچیک بچه ها چرا؟
چرا نداره باید از همون کودکی به جرم ایرانی بودن و فارسی رو زنده نگه داشتن بزنیم تو سرشون که وقتی بزرگ شدن اسم بچشون خدای نکرده نشه پویا یا سیاوش. یه چیزی بشه تو مایه ی عبدالوهاب
چی بسر ما اومده؟؟؟؟؟؟؟

پ.ن. لطفا عرب پرستا خنجر از رو نبندن. منظورم توهین به هیچ اسمی نیست. درد دلیست از بی کسی و تنهایی زبان و واژه ها و نام های فارسی که روزبروز دارن دورتر میشن.

یه شب مهتاب

ژانویه 24, 2008 با snowlady

بالاخره بعد از شش سال وبگردی و چهار سال وبلاگ خونی ییهوو امشب وسط وبگردی و وبلاگ خونی و دانلود کردن تم های نوکیا به سرم زد که واسه خودم وبلاگ باز کنم اخه نه که خیلی هم بلدم خیر سرم! حالا دیگه به قول معروف این گوی و میدون ببینم چی میشه.

بهمن 86

براستی صلت کدام قصیده بودی ای غزل!!!!

دسامبر 27, 2009 با snowlady
زیبا هوای حوصله ابری ست
چشمی از عشق ببخشایم
تا رود آفتاب بشوید دلتنگی مرا
زیبا هنوز عشق
در حول و حوش چشم تو می چرخد
از من مگیر چشم
دست مرا بگیر و کوچه های محبت را با من بگرد
یادم بده چگونه بخوانم
تا عشق در تمامی دلها معنا شود
یادم بده چگونه نگاهت کنم
که تردی بالهایت در تند باد عشق نلرزد
زیبا زیبا ، آنگونه عاشقم که حرمت مجنون را احساس می کنم
آنگونه عاشقم که نیستان را یکجا هوای زمزمه دارم
آنگونه عاشقم که هر نفسم شعر است
زیبا چشم تو شعر ، چشم تو شاعر است
من دزد شعرهای چشم تو هستم
زیبا زیبا ، کنار حوصله ام بنشین
بنشین مرا به شط غزل بنشان
بنشان مرا به منظره عشق
بنشان مرا به منظره باران
بنشان مرا به منظره رویش
من سبز می شوم!
زیبا زیبا ، ستاره های کلامت را
در لحظه های ساکت عاشق
بر من ببار
بر من ببار تا که برویم بهار وار
چشم از تو بود و عشق من بر حول این مدار
زیبا تمام حرف دلم اینست
من عشق را به نام تو آغاز کرده ام
در هر کجای عشق که هستی
آغاز کن مرا
 
 هنوزم باورم نمیشه که رفتی
هنوزم از دیروز تا بحال نتونستم خودم رو پیدا کنم.
هنوزم نمیتونم قبول کنم که دیگه جمله ی جدیدی با صدای منحصر بفردت نمیشنوم.
هنوزم  نمیتونم درک کنم که چرا. چرا. چرا.
چند بار هامون رو دیدم؟
ده بار؟؟ بیست بار؟؟ سی بار؟؟
            این زن سهم منه حق منه عشق منه . طلاق نمیدم.!!!
چقدر عاشق بازی کردنت بودم.
چقدر حرکات خاص خودت رو دوست داشتم آقای خانه ی سبز.
چقدر با صدات زندگی کردم.  انقدر این نوار مهربانی رو گوش داده بودم که دیگه نوار برید. و دوباره یه نوار دیگه از اول. صدات از امواج دریا هم بیشتر ارومم میکرد. ولی حالا اون صدای عزیز اون صدای گرم اون صدای تک. صدایی که فقط از سینه ی خسرو بیرون میومد خاموش شده.
کاش اقلا میتونستم گریه کنم و سبک شم. کاش میتونستم چند قطره اشکی بریزم.
لعنت به من که سالهاست با اشک و گریه غریبم.
لعنت به من که وجود بی وجودم روی زمین باقیست و وجود پر وجود تو زیر زمین رفت.
لعنت به من که باز داغ دیگری به دلم نشست و باز فقط در بهتم.
لعنت به من!

دوشنبه 31 تیر:
دیروز خسرو به خاک سپرده شد. دریغ از یک نوار مشکی که این چند روز به روی یکی از شبکه های رسانه ی ملی گذاشته بشه. هنوز هم نمیفهمم چرا یک عرب که تو همه ی عمرمون اسمش به گوشمون نخورده تو لبنان یا فلسطین یا هر جهنم  دیگه ای که میمیره یا ترورش میکنن اینجا یه هفته رسانه ملی عزاداری میکنه و هر شبکه ای که میزنی  آه و فغان برپاست ولی  یک هنرمند ایرانی که این همه دل مردم باش بود فوت میکنه انگار نه انگار.
در ادامه همون پست شهردار مهربون گاهی شک میکنم اینجا ایران است یا لبنان؟

براستی صلت کدام قصیده بودی ای غزل!!!!

دسامبر 27, 2009 با snowlady

زیبا هوای حوصله ابری ست

چشمی از عشق ببخشایم

تا رود آفتاب بشوید دلتنگی مرا

زیبا هنوز عشق

در حول و حوش چشم تو می چرخد

از من مگیر چشم

دست مرا بگیر و کوچه های محبت را با من بگرد

یادم بده چگونه بخوانم

تا عشق در تمامی دلها معنا شود

یادم بده چگونه نگاهت کنم

که تردی بالهایت در تند باد عشق نلرزد

زیبا زیبا ، آنگونه عاشقم که حرمت مجنون را احساس می کنم

آنگونه عاشقم که نیستان را یکجا هوای زمزمه دارم

آنگونه عاشقم که هر نفسم شعر است

زیبا چشم تو شعر ، چشم تو شاعر است

من دزد شعرهای چشم تو هستم

زیبا زیبا ، کنار حوصله ام بنشین

بنشین مرا به شط غزل بنشان

بنشان مرا به منظره عشق

بنشان مرا به منظره باران

بنشان مرا به منظره رویش

من سبز می شوم!

زیبا زیبا ، ستاره های کلامت را

در لحظه های ساکت عاشق

بر من ببار

بر من ببار تا که برویم بهار وار

چشم از تو بود و عشق من بر حول این مدار

زیبا تمام حرف دلم اینست

من عشق را به نام تو آغاز کرده ام

در هر کجای عشق که هستی

آغاز کن مرا

هنوزم باورم نمیشه که رفتی
هنوزم از دیروز تا بحال نتونستم خودم رو پیدا کنم.
هنوزم نمیتونم قبول کنم که دیگه جمله ی جدیدی با صدای منحصر بفردت نمیشنوم.
هنوزم نمیتونم درک کنم که چرا. چرا. چرا.
چند بار هامون رو دیدم؟
ده بار؟؟ بیست بار؟؟ سی بار؟؟
این زن سهم منه حق منه عشق منه . طلاق نمیدم.!!!
چقدر عاشق بازی کردنت بودم.
چقدر حرکات خاص خودت رو دوست داشتم آقای خانه ی سبز.
چقدر با صدات زندگی کردم. انقدر این نوار مهربانی رو گوش داده بودم که دیگه نوار برید. و دوباره یه نوار دیگه از اول. صدات از امواج دریا هم بیشتر ارومم میکرد. ولی حالا اون صدای عزیز اون صدای گرم اون صدای تک. صدایی که فقط از سینه ی خسرو بیرون میومد خاموش شده.
کاش اقلا میتونستم گریه کنم و سبک شم. کاش میتونستم چند قطره اشکی بریزم.
لعنت به من که سالهاست با اشک و گریه غریبم.
لعنت به من که وجود بی وجودم روی زمین باقیست و وجود پر وجود تو زیر زمین رفت.
لعنت به من که باز داغ دیگری به دلم نشست و باز فقط در بهتم.
لعنت به من!

دوشنبه 31 تیر:
دیروز خسرو به خاک سپرده شد. دریغ از یک نوار مشکی که این چند روز به روی یکی از شبکه های رسانه ی ملی گذاشته بشه. هنوز هم نمیفهمم چرا یک عرب که تو همه ی عمرمون اسمش به گوشمون نخورده تو لبنان یا فلسطین یا هر جهنم دیگه ای که میمیره یا ترورش میکنن اینجا یه هفته رسانه ملی عزاداری میکنه و هر شبکه ای که میزنی آه و فغان برپاست ولی یک هنرمند ایرانی که این همه دل مردم باش بود فوت میکنه انگار نه انگار.
در ادامه همون پست شهردار مهربون گاهی شک میکنم اینجا ایران است یا لبنان؟

براستی صلت کدام قصیده بودی ای غزل!!!!

دسامبر 27, 2009 با snowlady

زیبا هوای حوصله ابری ست

چشمی از عشق ببخشایم

تا رود آفتاب بشوید دلتنگی مرا

زیبا هنوز عشق

در حول و حوش چشم تو می چرخد

از من مگیر چشم

دست مرا بگیر و کوچه های محبت را با من بگرد

یادم بده چگونه بخوانم

تا عشق در تمامی دلها معنا شود

یادم بده چگونه نگاهت کنم

که تردی بالهایت در تند باد عشق نلرزد

زیبا زیبا ، آنگونه عاشقم که حرمت مجنون را احساس می کنم

آنگونه عاشقم که نیستان را یکجا هوای زمزمه دارم

آنگونه عاشقم که هر نفسم شعر است

زیبا چشم تو شعر ، چشم تو شاعر است

من دزد شعرهای چشم تو هستم

زیبا زیبا ، کنار حوصله ام بنشین

بنشین مرا به شط غزل بنشان

بنشان مرا به منظره عشق

بنشان مرا به منظره باران

بنشان مرا به منظره رویش

من سبز می شوم!

زیبا زیبا ، ستاره های کلامت را

در لحظه های ساکت عاشق

بر من ببار

بر من ببار تا که برویم بهار وار

چشم از تو بود و عشق من بر حول این مدار

زیبا تمام حرف دلم اینست

من عشق را به نام تو آغاز کرده ام

در هر کجای عشق که هستی

آغاز کن مرا

هنوزم باورم نمیشه که رفتی
هنوزم از دیروز تا بحال نتونستم خودم رو پیدا کنم.
هنوزم نمیتونم قبول کنم که دیگه جمله ی جدیدی با صدای منحصر بفردت نمیشنوم.
هنوزم نمیتونم درک کنم که چرا. چرا. چرا.
چند بار هامون رو دیدم؟
ده بار؟؟ بیست بار؟؟ سی بار؟؟
این زن سهم منه حق منه عشق منه . طلاق نمیدم.!!!
چقدر عاشق بازی کردنت بودم.
چقدر حرکات خاص خودت رو دوست داشتم آقای خانه ی سبز.
چقدر با صدات زندگی کردم. انقدر این نوار مهربانی رو گوش داده بودم که دیگه نوار برید. و دوباره یه نوار دیگه از اول. صدات از امواج دریا هم بیشتر ارومم میکرد. ولی حالا اون صدای عزیز اون صدای گرم اون صدای تک. صدایی که فقط از سینه ی خسرو بیرون میومد خاموش شده.
کاش اقلا میتونستم گریه کنم و سبک شم. کاش میتونستم چند قطره اشکی بریزم.
لعنت به من که سالهاست با اشک و گریه غریبم.
لعنت به من که وجود بی وجودم روی زمین باقیست و وجود پر وجود تو زیر زمین رفت.
لعنت به من که باز داغ دیگری به دلم نشست و باز فقط در بهتم.
لعنت به من!

دوشنبه 31 تیر:
دیروز خسرو به خاک سپرده شد. دریغ از یک نوار مشکی که این چند روز به روی یکی از شبکه های رسانه ی ملی گذاشته بشه. هنوز هم نمیفهمم چرا یک عرب که تو همه ی عمرمون اسمش به گوشمون نخورده تو لبنان یا فلسطین یا هر جهنم دیگه ای که میمیره یا ترورش میکنن اینجا یه هفته رسانه ملی عزاداری میکنه و هر شبکه ای که میزنی آه و فغان برپاست ولی یک هنرمند ایرانی که این همه دل مردم باش بود فوت میکنه انگار نه انگار.
در ادامه همون پست شهردار مهربون گاهی شک میکنم اینجا ایران است یا لبنان؟