بایگانیِ جولای, 2008

خدای برفی

جولای 2, 2008

پریشب خوندن کتاب مسیح باز مصلوب رو تموم کردم. خیلی جالب بود. البته غیر ازینکه نمیدونم چرا ویرستار اصرار داشت که کلمه ی خورشید تو 80 درصد از موارد بکار گرفته شده بصورت خرشید باشه.
موضوع کتاب بازم این بود که یه عده میشن زبون خدا و به اسم خدا هر غلطی میخوان میکنن. و در حالیکه خودشون مثلا نماینده ی خدا روی زمین هستند و بقول خودشون از زبان خداوند سخن میگویند اما دست هرچی ادم فاسد پدرسوخته رو از پشت بستند. ضمن اینکه طبق معمول درصد بالای مردم از ترس عذاب خداوند چشمشون رو براحتی روی حقایق میبندند و در واقع اصلا نمیخوان که واقعیت رو ببینند. و ترجیح میدن که زیر سایه ی این سخنگو از طرف خداوند قرار داشته باشند تا یه موقع خدای نکرده گناهی بپاشون نوشته نشه!!!یه موقع سوسک نشن. یه موقع تو اتیش جهنم نسوزن!

وقتی انقدر عقلم رسید که بفهمم دور و برم چی میگذره شدید رفته بودم تو نخ خدا که این خدا کیه؟ چه شکلیه؟ کجاست؟ زنه؟ مرده؟ بدجنسه؟ چرا همش میگن خدا قهرش میگیره؟ چرا جهنم درست کرده؟چرا هی میگن خدا مارو به راه راست هدایت کن. تازه تو نمازها که هی اهدنا صراط مستقیم مگه خدا نمیشنوه ؟؟ که هی روزی 60 بار باید ازش خواهش کنیم که بابا خدا مارو به راه راست هدایت بفرمااااااااااا.
انقدر همه رو سوال پیچ میکردم که یه روز که مامان بزرگم از دستم کلافه شده بود گفت بچه جون خدا یعنی خود+آ یعنی خودبخود بوجود اومده یه بارم اینجوری شده دیگه انقدر نپرس.
خوب من میدیدم خیلی چیزا خودبخود بوجوذ میان ولی نمیتونن خدا باشن. و …. روزگار میگذشت.

حالا دوست جونم ازم خواسته یه خدای برفی باشم و بگم چجوری خدایی میکنم.
من خدای برفی اول از همه بعد از شروع به افرینش خودمو به افریده هام نشون میدادم . تا همه منو ببینن و خدای برفیشونو بشناسن نه اینکه یه عمر تو ابهام و گیجی زندگی کنن.
کاری میکردم که هر کس بخواد از زبون من مزخرف بگه و به ناروا حکم صادر کنه در جا سنگ شه شایدم سگ شه به هرحال اجازه نمیدادم که هیچ کس به اسم من و راه من از بقیه افریدگانم سوء استفاده کنه. چیزی که الان تو همه ی مکاتب الهی داریم میبینم.
من همیشه برام سواله که چرا خدا همه ی 124000 پیامبرشو تو منطقه ی خاور میانه فرو فرستاده و بقیه میلیارد جمعیت که تو جاهایی مثل قطب یا خاور دور یا افریقای مرکزی یا امریکای جنوبی هستند بی نصیب موندن. چراکه اصلا در بسیاری از کشورهای این کره خاکی اصلا خدای کتاب دار شناخته شده نیست. مثلا بوداییها یا اون قبایل خاص افریقایی یا اسکیموها. خوب پس بهشت برای اینا چی میشه؟
ایا بهشت فقط برای اعراب و ملت شهیدپرور ایران ساخته شده؟البته اونم اقایونشون.
مگه نه این که خدا همه جا حاضره پس چرا باید بین افریده هاش فرق باشه؟
پس کاری میکردم که همه همونجور که منو میبینن ارشاد هم بشن ( نه اینکه به اسم ارشاد موی دختر مردمو که من این همه واسه افریدن این جنس لطیف مایه گذاشتم بپیچونن دور دستشون عین تسبیح و کشون کشون بندازن تو ماشین و ببرن اونجا که عرب نی انداخت! اخه من کی همچین چیزی گفتم؟).و تو ذات من وقتی زیبایی و مهر و عطوفت رو میبینن به همنوع خود هم همونجور نگاه و باهاش رفتار کنن.

یک سری میان توجیه میکنن که نه  تا بدی نباشه خوبی معنا نداره. اینا ذاتشون از همه خرابتره که اینو میگن. ادمای خودنمایی هستن که بخوبی تظاهر میکنن ولی از درون عین سیب گندیده اند . میخوان بدی باشه که خوبی کردنشون نمایان باشه. وگرنه چه دلیلی به وجود بد و شر در جهان هست؟

چرا میگیم 14 معصوم؟ هرچند فلسفه ی این 14 معصوم هنوز واسه من زیر سواله. چرا که 14 معصوم یعنی چی؟ یعنی در افرینش 14 نفر بودن که معصوم بودن. خوب.پس پیامبران خدا معصوم نبودند دیگه؟ یعنی اون 124000 نفر همینجوری ول معطل دیگه؟ یا 124014 تان معصوم ها؟
خلاصه اینکه خدای برفی تو افرینش فرق نمیذاره و همه ی افریدگانش که از روح خودش درونشون دمیده معصومند!
ما پدر مادرا وقتی بچه هامون یه خطایی میکنن چکار میکنیم؟ اتیششون میزنیم؟ یا عقرب و مار میندازیم بجونشون یا اینکه سرب داغ تو گوش و گلوشون میریزیم؟ اصلا تصورش رو هعم میتونیم بکنیم؟
خوب این خدای مهربون ما که از همه مهربونتره پس چرا میخواد واسه ماها و گناهای کوچیک همه رو تو اتیش بسوزونه؟؟؟؟ پس اون بهشته مال کیاست؟ بقول شاعری که عاشق شعراشم:
گویند   مرا  که   دوزخی  باشد مست
قولی است خلاف دل درآن نتوان بست
گر  عاشق  و  میخواره به  دوزخ باشند
فردا  بهشت بینی همچون کف  دست

یه مورد مهم دیگه اینکه بین زن و مرد فرقی نمیذارم. چرا بهشت همش پر باشه از حوری و پری و باکره هایی که مدام باکره میشن باز؟

خوب اینا که دخلی به خانمها نداره یعنی بهشتی کاملا مردانه که حوریان از اقایان مومن اون دنیا پذیرایی کنن و کارایی که تو اون دنیا حرام بوده اینجا از شیر مادر حلال تر میشه. بعد زنهای  همین اقایون جاشون کجاست؟ به اونا که وعده ای داده نشده که با یه اقای خوش تیپ و خوش هیکل تو بهشت هم صحبت میشن.

هیچ حرفی از زنها زده نشده. چون جای زنها نیست. زنها میخوان برن بهشت چی کار کنن. نه واقعا چی کار کنن؟ لابد میخوان برن سرویس بدن به نواده های عرب پیامبرشون.

من که بهشت و جهنم نمیذارم. همش بهشته. دنیا بهشته اون دنیا بهشته 50 تا دنیای دیگه هم بسازم همش بهشته. من نمیافرینم که عذاب بدم و بسوزونم.ضمن اینکه این بهشتا همش هم مال زن و مرد با همه نه این که مال مردا تکی.

هرکانالی میزنی و هر اخوندی و میبینی میگه بترسید از عذاب خداوند.چرا هیچ وقت کسی  از خودش  نمی پرسه که عذاب چرا؟؟ چرا فکر نمیکنیم؟ برای اینکه میترسیم. می ترسیم سنگ بشیم. کلوخ بشیم. خدا کبابمون کنه. بهت اجازه فکر کردن رو ندادن.  میگن در ذات خدا فکر نکن. چه جهالتی.
شیخ اجل حکایت معقول میکند         معذورم ار محال تو باور نمیکنم

من خدایی که از رگ گردن به همه نزدیگترم و در همه حال فکر همه رو میخونم و قراره همه به من ایمان داشته باشن چرا باید محدود به یک مکعب سنگی باشم اونم در قلب مکان 124000 پیامبر خیز؟؟؟؟
خدای برفی نیازی نداره وقتی میخوای باش حرف دلتو بزنی روزی 17 بار جلوم خم بشی و 34 بار بخاک بیفتی و رو به یه نقطه خاص که هی بگردی ای خدا الان خونت کدوم وره؟
چه سرت رو روبه اسمون کنی چه بندازی پایین و زمین رو نگاه کنی چه چپ چه راست اصلا مهم نیست. چون من همه جا هستم و از رگ گردنت بت نزدیکتر هر سمتی سر بچرخونی هستم. حتی لازم نیست هر سال افریده هام دسته دسته پاشن برن یه جای خاص و بی اب و علف که بدونم دوستم دارن همینکه بگن ای خدای مهربون من تا اسمون هفتمم میرم و میام و ذوق میکنم.

خدایی خیلی داستانای دیگه هم داره که من اگه بخوام بنویسم تموم نمیشه.
ولی تا همینجاش رو دوستم از من قبول کن که میدونی این سومین باره که دارم این پستو مینویسم :::)